هانی و هیام تیر ماه 95

سلام بچه ها

این روزها من خیلی ناراحتم
و همش به مامان و بابایی میگم هیچکس منو دوست نداره
دوس دارم به زمان قدیم برگردم
اونا هم با تعجب میپرسن زمان قدیم مثلا کی؟
منم میگم زمانی که هیام نبود و شما بیشتر با من بازی میکردید و باهام عکس سلفی مینداختید![]()
هرچند که اون زمان برای یه عکس انداختن دلشونو خون میکردم
مث این عکس که مال تولد پنج سالگیم بود و با التماس منو جلو دوربین نگه داشتن 

مامان و بابایی خیلی هوامو دارن حتی بیشتر از هیام ولی کم کم دارم بهش حسودی میکنم
میدونم کار خوبی نیست ولی چیکار کنم دس خودم نیست
مثلا وقتی آبجی خوابه
یا شیر میخوره
سر و صدا میکنم و میرم که بوسش کنم و بعد که به گریه می افته ازش معذرت میخوام
و قول میدم که دیگه اذیتش نکنم ولی باز همون آش و همون کاسه
حسادت بد دردیه و به این راحتی درمان نمیشه 

هیام فرشته زمینی

یه نمونه از کارهایی که من روی آبجیم پیاده میکنم
مامانی مجبوره فقط نگاه کنه و حرفی نزنه که مبادا من دوباره حس حسادتم گل نکنه![]()

هیام خنده رو


خیلی خیلی دوستش دارم حتی زمانی که کسی بهم میگه آبجیتو ببریم برای خودمون من عصبانی میشم و میگم آبجی خودمه
ولی از اینکه مامان و بابایی یا مامان بزرگ بغلش کنن
و بیشتر از من بهش توجه کنن حساس میشم

توی هوا گرمه
بازی میکنم و عرق با خاک قاطی شه چی میشه 

ابراز احساسات من به آبجی گلم
مث همیشه آبجی خوابالو 

عاشقتم آبجی جونم



هیامی تازه از حموم اومده 

پوست آبجیم ظریف مریفه
و مث من پوست کلفت نیست 
خیلی گشتیم تا نونستیم کرم مرطوب کننده مناسب گیر بیارییم که بدنش جوش نزنه 

خمیازه های بعد از حمام گرم![]()

لالا![]()

هیامی توی خواب هم خوش اخلاقه 

توی این عکس آبجی گلم یک ماه و بیست هشت روزشه 

یک ماه و بیست و نه روزگی 

چشاتونو دوریش کنید لطفا


خانم خانما تیپ زده بره هوا خوری
در واقع گرما خوری 

تا فهمیدم مهمون قراره بیاد خونمون سریع کلامو سر کردم
و ادکلن زدم 
البته لباس راحتیمو یادم رفت عوض کنم

من و عشقم بابایی 

تولد پسرخاله هام (حاتم و احمد ) 


تولد ادیب شیطون 

اینم یه نمونه از عکس های چهل روزگی آبجی هیامم
هزار بار بهش گفتم آبجی خواهشا از این تریپ عکسا نگیر ولی گوش نمیده که نمیده



هانی و هیام تیر ماه 95
